شنگول و منگول

نوشته های خوب شما به سران فتنه کودتای سبز لجنی:میر حسین و کروبی و خاتمی

پشت در چه کسی است؟ خیلی جالبه این مطلب
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٤  

1-چه عیبی دارد که این یادداشت را با نقل یک داستان -بخوانید افسانه- آغاز کنیم؟! این داستان را همه کسانی که سن و سالی از آنها گذشته است، شنیده و به خاطر دارند. ماجرای معروف «شنگول و منگول و حبه انگور»! و گرگی که در آرزوی دریدن آنها هر روز به حیله ای متوسل می شد. زمینه همه ترفندها یکسان بود و ظاهر آنها متفاوت و رنگارنگ. گرگ درنده برای ورود به خانه شنگول و منگول و حبه انگور ناچار بود خود را به جای مادر آنها جا بزند، یک روز با تقلید صدای مادر، روز دیگر، با پنهان کردن پنجه های تیز و... ترفندهای گرگ اگرچه دردسر آفرین بود و تا مرز فریب نهایی پیش می رفت ولی، آنطور که پدر بزرگ ها و مادربزرگ های خدابیامرزمان تعریف می کردند، هیچیک از آن ترفندها به نتیجه نمی رسید، امروزه، اما در عصر مدرنیته و پیشرفت های الکترونیک، آن داستان به یک لطیفه تبدیل شده است و نسل کنونی، داستان یاد شده را با تغییر بخش پایانی آن می شنوند. «آقا گرگه پشت در ایستاد و زنگ زد. شنگول و منگول و حبه انگور پرسیدند کیه؟ و آقا گرگه در حالی که با هزار زحمت، صدای خود را تغییر داده بود گفت؛ منم، مادرتون، در را باز کنید! و پاسخ او قهقهه بلند خنده بود و صدایی که می گفت؛ آقا گرگه! خجالت بکش! برو پی کارت! حالا دیگه ما آیفون تصویری داریم»!

2-انگاره سازی- IMAGE MAKING- یکی از کارآمدترین شگردها در عملیات روانی است. اهمیت این شگرد و ضریب تاثیر آن به اندازه ای است که بسیاری از نظریه پردازان و اساتید جنگ نرم، این شگرد را موضوع اصلی عملیات روانی می دانند و به گفته؛ «مارک دافیلد»؛ «ترفندهای عملیات روانی هنگامی کارساز و موثر تلقی می شوند که خروجی آن، قبولاندن یک انگاره به فرد، جمعیت و یا جامعه حریف باشد.» و اما، «انگاره»، تصویر غیرواقعی از یک «واقعیت» است که مدیران جنگ نرم می کوشند آن را به جای واقعیت در ذهن حریف جای داده و به او بقبولانند. فرد یا افرادی که تحت تاثیر این شگرد قرار گرفته و «انگاره» را به جای «واقعیت» پذیرفته اند، واقعیت ها را آنگونه می پندارند که به آنان القا شده است و نه آنگونه که واقعا هست. گفتی است که «شستشوی مغزی»
-BRAIN WASHING- یکی از زیرمجموعه های انگاره سازی است.

به عنوان مثال، «تقلب در انتخابات»، خیانت به رأی مردم است و همه وجدان های پاک از خیانت در امانت بیزارند. بنابراین، اگر فرماندهان جنگ نرم - در نمونه مورد مثال، جین شارپ، جرج سوروس، ریچارد رورتی، جان کین و... که سوروس دو ملاقات خصوصی با خاتمی داشته و رورتی و جان کین به ایران سفر کرده و با مدعیان اصلاحات، جلسات طولانی داشته اند- بتوانند از یک انتخابات سالم و مومنانه، تصویری مخدوش ارائه داده و «انگاره تقلب» بسازند، می توانند از کسانی که این انگاره را باور کرده اند برای اعتراض و مخالفت با نتیجه انتخابات بهره کشی کنند. در این حالت افراد معترض -انگاره پذیرها و نه مدیران صحنه- به چیزی اعتراض می کنند که وجود خارجی ندارد و فقط یک انگاره است. حضرت امیرعلیه السلام در کلامی حکیمانه به این وارونگی در برداشت- انگاره- اشاره داشته و می فرمایند «شماری از مردم، دشمن جهل خویش هستند» یعنی با چیزی دشمنی می کنند که برداشت و تصویر غلطی از آن دارند.

3- باطل السحر انگاره، عملیات روشنگرانه حریف است. چرا که روشنگری مستدل و مستند، تار و پود انگاره را از هم می پاشد و «واقعیت» آنگونه که هست رخ می نماید و مدیران عملیات روانی را به گوشه رینگ می کشاند. «ریچارد رورتی» فیلسوف بلندآوازه آمریکایی و از رهبران بخش عملیات سری سازمان سیا در جنگ های نرم- SOFT WAR- که در سال های میانی دهه 80 و قبل از انتخابات ریاست جمهوری به ایران سفر کرده و با سران جبهه مدعی اصلاحات، ملاقات های طولانی داشت، به مدیران انگاره ساز توصیه می کند که هرگز به پیشنهادهای حریف برای مناظره، بحث و یا نشست برای بررسی ابعاد انگاره و راستی آزمایی درباره آن تن ندهند! دقیقاً همان دستورالعملی که سران فتنه به کار گرفتند و از هرگونه مواجهه با آنچه می توانست دروغگویی آنان را درباره «انگاره تقلب» فاش کند، پرهیز کرده و به گفته رورتی، فقط به تکرار ادعای تقلب پرداختند.

4- نظریه پردازان عملیات روانی تقریباً اتفاق نظر دارند که عمر انگاره کوتاه است و در صورتی که حریف به روشنگری دست زده و حالت انفعالی نداشته باشد، انگاره خیلی زودتر از نقطه پایان عمر کوتاه خود، فرو می ریزد و در این حالت دو رخداد با احتمال بسیار زیاد اتفاق می افتد. اول؛ بازگشت «انگاره پذیران» به واقعیت و دوم؛ رسوایی انگاره سازان و بی اعتمادی انگاره پذیران به آنها. این دو رخداد در جریان فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 خیلی زودتر از آنچه دشمن تصور می کرد اتفاق افتاد و در پی روشنگری های نظام و بصیرت برگرفته از رهنمودهای رهبر معظم انقلاب، جماعتی که روز 25 خرداد 88 در پی انگاره تقلب در انتخابات و زمینه سازی های قبلی فتنه گران به میدان آمده بودند، با حرکتی پرشتاب از اطراف فتنه گران پراکنده شدند تا آنجا که در فاصله ای کوتاه پس از آن و در فراخوان های مشترک سران فتنه و رسانه های آمریکایی و اسرائیلی و انگلیسی، جز معدودی به میدان نیامدند و در حماسه 9 دی، آخرین میخ بر تابوت فتنه 88 کوبیده شد. از سوی دیگر سران پیدا و پنهان فتنه با رسوایی بزرگ دروغگویی و خیانت و وطن فروشی روبرو شدند تا آنجا که بسیاری از عوامل حلقه دوم فتنه به خارج از کشور گریخته و پرده نفاق از چهره فرو انداختند و یا پس از بازداشت به خیانت و جنایت خود اعتراف کردند و...

همین جا، اشاره به این نکته ضروری است که سران اسمی فتنه نظیر موسوی و کروبی و خاتمی و حلقه های بعدی آنها هیچ کدام در قد و قواره ای نیستند که طراح فتنه 88 تلقی شوند. آنها افراد دست چندمی هستند که به علت دارا بودن زمینه خیانت از سوی دشمنان بیرونی شکار شده و به خدمت گرفته شده بودند. این عده حتی درک نمی کردند که وقتی آمریکا و متحدانش طی سه دهه گذشته با بهره گیری از همه توان خود نتوانسته اند به قول حضرت امام(ره) علیه انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی برخاسته از آن هیچ غلطی بکنند از دست چند آدم دم دستی مانند آنها، هیچ کاری ساخته نیست.

5- این روزها با نزدیک شدن زمان انتخابات مجلس نهم، نگاهی به جبهه مشترک فتنه گران 88 و جریان انحرافی که بار دیگر با حمایت آشکار بیرونی به صحنه آمده اند، درس آموز و عبرت انگیز است. درباره این جبهه مشترک - منهای برخی از مدعیان اصلاحات که به وطن فروشی و خیانت آلوده نشده اند- اشاره ای گذرا و کوتاه به چند نکته ضروری است و برای پیشگیری از اطاله کلام، شرح و بسط بیشتر را به بعد می گذاریم. انشاءالله الرحمن.

الف: سران این جبهه مشترک به وضوح می دانند که در میان توده های عظیم مردم کمترین جایگاهی ندارند و به علت ننگ پاک نشدنی وطن فروشی و همراهی با بیگانگان، مورد نفرت و انزجار ملت هستند و این انزجار و نفرت را بارها - از جمله در حماسه 9 دی 88- به چشم دیده و به گوش شنیده اند. به همین علت است که تصمیم گرفته اند با چراغ خاموش وارد انتخابات شوند و به قول خودشان «نامزدهای سفید»! معرفی کنند. گفتنی است که سران جبهه مدعی اصلاحات از چند سال قبل به دلیل حضور وفادارانه و خدمات پرحجم و بی نظیر اصولگرایان در مراکز تصمیم ساز و سیاست پرداز نظام، با رویکرد منفی مردم روبرو شده بودند تا آنجا که در جریان انتخابات مجلس هشتم از فهرست 30 نفره «یاران خاتمی» در تهران فقط آقای علیرضا محجوب که بیشتر چهره کارگری داشت به مجلس راه یافت. این ماجرا مربوط به قبل از فتنه 88 بود و به آسانی می توان حدس زد که بعد از فتنه 88 نامزدهای مورد حمایت فتنه گران در صورت شناسایی از سوی مردم- که دشوار نیست- با چه رویکردی روبرو خواهند شد. و اما، با توجه به این نکته، چرا خاتمی و برخی دیگر از عوامل نشان دار فتنه 88 درباره انتخابات مجلس نهم و حضور احتمالی در آن اظهارنظر می کنند؟ به پاسخ این سؤال که انگاره سازی ناشیانه ای است، در همین نوشته، خواهیم پرداخت.

ب: ترانه دوصدایی این جبهه مشترک با ترجیع بند دوگانه «در انتخابات شرکت می کنیم» و «در انتخابات شرکت نمی کنیم» فقط یک «جنگ زرگری» است. آنها به یقین در انتخابات شرکت کرده و رأی خود را به صندوق ها خواهند ریخت چرا که، درباره سلامت انتخابات کمترین تردیدی ندارند. بنابراین، اگرچه به ظاهر و به گونه ای ناشیانه «شرط» می گذارند و افراد ساده لوحی نظیر امام جمعه محترم فلان منطقه حومه تهران می گوید «مردم باید سلامت انتخابات را با تمام وجود احساس کنند»! ولی به قول آقای مسعود بهنود؛ اگرچه گفته بودیم انتخابات را تحریم می کنیم ولی شرکت کردیم، چون یک رأی هم یک رأی است! و اساساً به اعتراف آقای تاجزاده! با توجه به ساختار قانونی جمهوری اسلامی، تقلب در انتخابات امکان پذیر نیست.

ج: «شرط گذاری» برخی از سران فتنه برای شرکت در انتخابات از روی استیصال و ناشی از تناقض شکننده ای است که با آن روبرو هستند، وگرنه به خوبی می دانند که ملاک قانون است. اما این شرط گذاری مضحک با چه انگیزه ای صورت می پذیرد؟

اول؛ سران و عوامل فتنه با مطرح کردن «شرط» در پی آن هستند که خیانت برملا شده خود در فتنه 88 را به انگاره جعلی تقلب در انتخابات محدود کنند و از این طریق سایر جنایات مشهود خویش را تحت الشعاع قرار دهند.

دوم؛ فتنه گران با اسم رمز تقلب در انتخابات وارد فتنه شده اند و اکنون که در پی شکست و رسوایی قصد عقب نشینی دارند، اگر سلامت انتخابات را تایید کنند با این پرسش روبرو خواهند شد که چرا انگاره تقلب را به میدان آوردند؟ و چنانچه سلامت انتخابات را زیر سؤال ببرند، سؤال بعدی آن است که چرا از شرکت در انتخاباتی سخن می گوئید که سلامت آن را زیر سؤال می برید؟! پیش کشیدن خنده دار «شرط» برای فرار از این تناقض شکننده است.

6- اکنون به پاسخ این پرسش نزدیک می شویم که جبهه مشترک یاد شده با وجود اطمینان از ناکامی خود در انتخابات مجلس نهم، چرا وارد صحنه ای شده است که شکست دیگری در پی دارد؟ پاسخ آن است که این حرکت، یک ترفند از نوع «انگاره سازی» است و فتنه گران در پی آن هستند که؛ از یکسو، پایان قطعی عمر سیاسی خود را با این «انگاره» انکار کرده و تلقی موجودیت خویش را به اذهان القا کنند و از سوی دیگر با فرض و انگاره «حضور» زمینه ای برای تفرقه افکنی در میان اصولگرایان داشته باشند. به بیان دیگر؛ جبهه مشترک فتنه 88 و جریان انحرافی، برخلاف آنچه ادعا کرده و با انگاره سازی دنبال می کنند از رویکرد مردم ناامیدند و ورود خود به خانه ملت را با تابلوی اصلی ناممکن دانسته و به عنوان نقطه هدف در پی آن نیستند، بلکه، تنها امیدواری آنان به ایجاد تفرقه در صف اصولگرایان است. توضیح بیشتر در این باره و نیز درباره نقش هریک از دو جریان فتنه و انحرافی و نقاط پیوند آنها با یکدیگر را به بعد موکول می کنیم با این پیش بینی قطعی که چهره واقعی فتنه گران و جریان انحرافی از پشت آیفون تصویری- ترجمان بصیرت مثال زدنی مردم- به وضوح دیده می شود.


کلمات کلیدی:
گدا و بهاءالله مهاجرانی
ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۸  

گفت: در خبرها آمده بود که بهاءالله مهاجرانی به دعوت دربار آل سعود مخفیانه به عربستان رفته و درباره چگونگی تبلیغات اپوزیسیون علیه جمهوری اسلامی ایران با مقامات امنیتی آن کشور به مذاکره نشسته است.
گفتم: مقامات اطلاعاتی سعودی را بگو که از شدت ناعلاجی به گربه گفته اند «خانم باجی»!
گفت: کدیور افندی هم سال گذشته دو بار به اسرائیل سفر کرده بود.
گفتم: حیوونکی پادشاه عربستان! به کمک تبلیغاتی چه موجودات اجق وجق و خل و چلی دل بسته است؟!
گفت: حالا از دست بهاءالله مهاجرانی و کدیور افندی کاری هم برمی آید؟!
گفتم: چه عرض کنم؟! یارو افتاده بود توی چاه و فریاد می زد «کمک! کمک!» و آدم خل و چلی که از آنجا رد می شد بهش گفت؛ مرد حسابی! مگه کنار پیاده رو چه عیبی داشت که برای گدایی رفته ای ته چاه؟!


کلمات کلیدی:
یک آدم خل و چل
ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٤  

گفت: یک سایت ضدانقلابی در انگلیس نوشته است اگر فرزندان موسوی و کروبی هم گفتند که پدر و مادرشان زندانی نیستند نباید باور کنیم، چون رژیم همه را وادار می کند به نفع حاکمیت حرف بزنند.
گفتم: خب! دیگه چی؟!
گفت: همین سایت نوشته است اعتراف زندانیان هم به خاطر فشاری است که در زندان بر آنها وارد کرده و آنها را مجبور به اعتراف می کنند!
گفتم: حالا بر فرض که اینطور باشد. وقتی سردمداران فتنه تحمل اندکی فشار را ندارند و تسلیم می شوند، چطوری انتظار دارند بر ملتی که با خون خود از انقلاب دفاع می کنند پیروز شوند؟!
گفت: چه عرض کنم؟! خودشان هم نمی فهمند چه می گویند!
گفتم: شخصی به یک آدم خل و چل که حرف حالیش نمی شد گفت؛ گیر عجب آدم نفهم و کله خری افتادیم! و یارو خل و چله با عصبانیت بهش گفت؛ خودت گیر عجب آدم نفهم و کله خری افتادی!!


کلمات کلیدی:
موسوی:با این وضعیت به زودی دستگیر می شوم!
ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٩  

 میرحسین موسوی که این روزها مورد انتقاد شدید حامیان خارج نشین خود  و طیف ضدانقلاب واقع شده و وی را به ماشین بیانیه نویسی تشبیه کرده اند،این ایام مشغول طراحی نوع مواجهه خود با سید محمد خاتمی می باشد.
به گزارش«جوان آنلاین»،پس از تلاش های سید محمد خاتمی برای جذب بدنه حامیان میرحسین موسوی به سبد اصلاحات،گفته می شود میرحسین موسوی ضمن احساس خطر از این تلاش ها گفته است در صورت ادامه این روند من ظرفیت اجتماعی خود را از دست داده و با این وضع دستگیری من بوقوع خواهد پیوست!.
گفتنی است این ماجرا که میرحسین موسوی را در وضعیت روحی نامساعدی قرار داده وی را به سوی اتخاذ برخی تصمیم ها برای روحیه بخشی به حامیان ریزش کرده خود نموده و قرار است وی مواضعی رادیکال تر از گذشته اتخاد کند.این درحالی است که برخی افراد به موسوی گفته اند روشی که وی قراراست در پیش گیرد تنها می تواند لایه های بیرونی جریان سبز را متقاعد کند اما نمی تواند مانع از پیوستن حامیان وی به سوی خاتمی شود.


لال
ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٩  

گفت: در سالگرد حماسه ٩ دی ماه ٨٨ بار دیگر گروه های ضد انقلاب حامی فتنه به جان هم افتاده اند.
گفتم: حیوونکی ها داغ دلشان تازه شده.
گفت: سایت بالاترین خطاب به سران فتنه نوشته است؛ چرا خودتان و ما را گول می زنید، روز ٩ دی ٨٨ واقعا ده ها میلیون ایرانی به صحنه آمده بودند.
گفتم: سایت «فیس بوک» هم که از سوی وزارت خارجه آمریکا به حمایت از فتنه گران اختصاص یافته بود، با ناامیدی نوشته است، تنها چیزی که برایمان باقی مانده شعار الله اکبر روی پشت بام ها و شرکت در نماز جمعه هاشمی بود که همه آنها هم به حساب جمهوری اسلامی نوشته شد.
گفت: ولی سایت وابسته به منوشه امیر در دفاع از سران فتنه نوشته است؛ اگر خوب دقت می کردید متوجه می شدید که مخالفان رژیم ایران هم صدای بلندی داشته اند!
گفتم: یارو یک نوار خالی گذاشته بود و زارزار گریه می کرد. پرسیدند واسه چی گریه می کنی؟ گفت؛ خواننده اش خیلی سوزناک می خونه! گفتند؛ ولی این نوار که خالیه و یارو گفت؛ آخه خواننده اش لال بوده! گفتند پس چرا ما هیچ سوز و گدازی احساس نمی کنیم؟ و یارو گفت؛ اگه جای من بودید متوجه می شدید که کجاتون باید بسوزه!


کلمات کلیدی:
ورپریدگان (نوری زاده یا دروغ زاده)
ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٢  

گفت: در خبرها آمده است که نوری زاده معروف به دروغ زاده و مهاجرانی معروف به بهاءالله از طرف سازمان MI6 انگلیس برای حضور در مراسم حج امسال مأموریت یافته اند. نوری زاده رفته و بهاءالله آماده رفتن است.
گفتم: یعنی می خواهند حج بجا آورند؟!
گفت: ای عوام! قبله آنها «کاخ سفید» در آمریکا و «بیت العدل» در «حیفا»ست آنها مأموریت دارند با کمک سفارت های آمریکا و انگلیس در عربستان علیه جمهوری اسلامی ایران دست به فتنه انگیزی بزنند.
گفتم: فرصت مناسبی است برای حجاج ایرانی که به جای «رمی جمرات» این دو فرستاده «شیطان» را سنگ باران کنند.
گفت: خوش به حال حجاجی که موفق شوند این دو فرستاده شیطان را که «عمودی» از انگلیس آمده اند، «افقی» به تل آویو بفرستند.
گفتم: دولت عربستان هم می تواند در گزارش مربوط به آنها خطاب به انگلیس و اسرائیل بنویسد؛ به فرموده شما برای پابوسی شیطان رفته بودند که بر اثر اصابت میلیون ها سنگ، از حالت عمودی به حالت افقی افتادند و ورپریدند!


اعتراف به سبک فتنه گر
ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢۸  

گفت: این روزها سران فتنه و سایت های ضدانقلاب حامی آنها بدجوری به اکبر پونز حمله می کنند.
گفتم: چرا...؟! اینها که تا چند روز پیش برای هم تشتک نوشابه می پراندند؟!
گفت: برای این که اکبر پونز گفته در انتخابات تقلب نشده و اعتراف کرده که تمام نظرسنجی ها هم نشان می داد که موسوی رأی نمیاره.
گفتم: خب! حالا اکبر پونز در مقابل حمله سران فتنه و بقیه سایت های حامی آنها چی میگه؟
گفت: اعلام کرده که علاوه بر من، بهزاد نبوی، تاجزاده، رمضان زاده و سایر عوامل فتنه ٨٨ هم اعتراف کرده بودند در انتخابات تقلب نشده، چرا فقط یقه مرا چسبیده اید؟
گفتم: حیوونکی ها مثل اسب های درشکه حالا که به سر بالایی رسیده اند و نمی کشند، یکدیگر را گاز می گیرند و به همدیگر لگد می زنند.
گفت: ولی سران فتنه و سایت جرس و... در برخورد با اکبر پونز احتیاط می کنند چون می ترسند، خیلی چیزهای دیگر را لو بدهد.
گفتم: کشیش یک کلیسا در آمریکا که متوجه شده بود، مستخدم کلیسا سیگارهای او را کش می رود او را در جایگاه اعتراف نشاند و از او پرسید؛ چه کسی سیگارهای کشیش رو می دزده؟ مستخدم گفت؛ صدای شما را نمی شنوم. و کشیش برای مچ گیری به او گفت حالا تو جای من بنشین و خودش روی صندلی اعتراف نشست. مستخدم پرسید، این کدام کشیش است که مرغ های همسایه را می دزد؟! و کشیش گفت؛ راست میگی! اصلاً صدا نمی آید!


کلمات کلیدی:
فینال
ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٥  

 گفت: یکی از عوامل فتنه به اطرافیان خود گفته است، چند ماه بعد از انتخابات متوجه شدم که حرکت ما به جایی نمی رسد.
گفتم: پس چرا تا آخر خط با فتنه گران و عوامل سازمان های جاسوسی بیگانه همراهی و همکاری کرد؟!
گفت: پاسخی به این سؤال نداده است.
گفتم: چرا به طور آشکار و علنی به جرمی که مرتکب شده و پشیمانی خود از همراهی و همکاری با دشمنان مردم اعتراف نمی کند؟
گفت: چه عرض کنم؟! هنوز هم با فتنه گران فالوده می خورد و زلفش را به بیگانگان گره زده است.
گفتم: یارو به دکتر مراجعه کرد و گفت؛ آقای دکتر! چند ماه است که هر شب خواب می بینم دارم با گاوها فوتبال بازی می کنم! دکتر گفت؛ امشب این قرص ها را بخور دیگر از آن خواب ها نمی بینی. یارو گفت؛ آقای دکتر اگر اجازه بدهید قرص ها را از فردا شب بخورم. دکتر با تعجب پرسید؛ چرا از همین امشب نمی خوری؟ و یارو در جواب گفت؛ آخه آقای دکتر، امشب مسابقه فیناله!


کلمات کلیدی:
کلک چوپان فداکار
ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٦  

 گفت: یکی از سران فتنه بیانیه جدید صادر کرده و گفته است بحث های این روزها درباره ضرورت وحدت، نشان می دهد که جنبش سبز موفق شده مرز میان خودی و غیرخودی را بردارد!
گفتم: منظور از وحدت که این روزها بر آن تاکید می شود، وحدت نیروهای وفادار به اسلام و انقلاب در مقابل دشمنان داخلی و خارجی نظام است.
گفت: چه عرض کنم؟!
گفتم: آخر کدام آدم عاقلی در کجای دنیا برای مقابله با دشمن بیرونی، با عوامل شناخته شده و ستون پنجم همان دشمنان وحدت کرده است؟!
گفت: بنابراین یکی از نتایج این وحدت، مقابله با سران و عوامل اصلی فتنه 88 است. پس این یارو چه می گوید؟! یعنی نمی داند که همه او را شناخته اند؟!
گفتم: ای بابا! از چوپان دروغگو پرسیدند اسمت چیه؟ گفت؛ دهقان فداکار!


کلمات کلیدی:
لجاجت های ابلهانه سران فتنه
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱  

گفت: سایت جرس، حلقه ماسونی لندن و حامی فتنه سبز از مصوبه مجلس درباره دانشگاه آزاد حمایت کرد.
گفتم: حیوونکی بهاءالله مهاجرانی و سروش و کدیور بعد از شکست فتنه از شدت بیکاری روزی چند بار پس کله خود می زنند و می پرسند کی بود در زد؟!
گفت: نمایندگان مجلس اگرچه کار خطایی کرده اند ولی سگ آنها به هزار تا از کاسه لیس های اسرائیل مثل مهاجرانی و سروش و کدیور شرف دارد.
گفتم: بابا، ای ول!
گفت: کاسه لیس های اسرائیل در لندن نشسته اند که ببینند چه چیزی خلاف مصالح نظام است تا از آن حمایت کنند!
گفتم: دو نفر را پای چوبه دار آورده بودند. از اولی پرسیدند آخرین خواسته ات چیست؟ گفت؛ می خواهم خانواده ام را ببینم. از دومی همین سؤال را کردند و او که با اولی خیلی لج بود گفت؛ آخرین خواسته ام این است که نگذارید او خانواده اش را ببیند!


کلمات کلیدی:
باید با مردم رابطه خوبی داشته باشیم؟!!
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٧  

 گفت: تازه چه خبر؟! گفتم: برخی از دست اندرکاران فتنه شکست خورده گفته اند از این پس باید با مردم رابطه خوبی داشته باشیم. گفت: یعنی قرار است دیگر به مردم دروغ نگویند، با آمریکا و اسرائیل و انگلیس علیه مردم همدست نشوند؟! گفتم: چه عرض کنم؟! گفت: یعنی قرار است دیگر با منافقین و بهائیان و سلطنت طلب ها و سایر گروه های تروریست ائتلاف نکنند؟! گفتم: نه بابا! کجای کاری؟! باز هم به گونه ای بر وفاداری خود به مثلث آمریکا و اسرائیل و انگلیس و اصرار بر ائتلاف با گروه های ضد انقلاب تاکید کرده اند. گفت: پس چگونه می توان به قول آنها اعتماد کرد؟! گفتم: یارو از خواب که بلند شد گفت؛ زنده باد خودم که از صبح تا حالا برخلاف روزهای قبل، نه دروغ گفته ام، نه حرف بد زده ام، نه مال مردم خورده ام، نه چاقوکشی کرده ام و... مادرش گفت؛ مرد حسابی! از دیشب تا حالا که خواب بودی، از رختخواب بیا بیرون تا معلوم بشه چیکاره ای!


کلمات کلیدی:
آیا اصلاح طلبان و میرحسن خاصیتی برای ما ایرانیان دارند؟
ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٥  

پس از یک سال پنهانکاری و انکار، ائتلاف میرحسین موسوی با سران گروهک های لیبرال و ضدخط امامی علنی شد.
بنابر گزارش سایت جرس- و سپس کلمه!-در ملاقات با موسوی، اعضای گروهک هایی نظیر نهضت آزادی، ملی-مذهبی و جنبش مسلمانان مبارز (از جمله عزت الله سحابی، محمد بسته نگار، محمدحسین رفیعی و حبیب پیمان) حضور داشته اند. موسوی در این ملاقات خواستار تمرکز روی مردمی که در منطقه خاکستری زیست می کنند شد و سپس به سران گروهک ها گفت: همه باید دور هم و در کنار و همدل یکدیگر باشیم و روی حداقل ها توافق کنیم.
وی همچنین با ادعای اینکه «ما مبلغ قرائت رحمانی از دین هستیم» و «خشونت و سرکوب در پوشش حکومت دینی ممکن است بخش قابل توجهی از جوانان ما را از هر دینی گریزان سازد» گفت: «باید انعطاف داشته باشیم و روی یک شکل و شمایل از جنبش تصلب پیدا نکنیم.»
سایت ضدانقلابی خودنویس ضمن انتشار این ملاقات و اظهارات رد و بدل شده، درباره اشاره موسوی به «منطقه خاکستری» و اینکه «باید انعطاف داشته باشیم و روی شکل و شمایل تصلب پیدا نکنیم» نوشت: سخنان موسوی با سخنان آنها که معتقد به شعار «جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد» هستند، تفاوت دارد. او به واسطه سابقه هنری اش می گوید «نقاش های مدرن هنگام خلق اثر عمدتا دو رویکرد دارند؛ یک گروه آنچه را که مشاهده کرده اند و یا تصور کرده اند متحقق می سازند و به روی بوم می آورند؛ و گروه دیگر، کار را شروع می کنند و بدون تصوری از اثر نهایی به تدریج و بر روی بوم، نقاشی نهایی را سامان می دهند و متولد می کنند. آنچه در جنبش سبز در حال وقوع است را می توان از نوع رویکرد و روش گروه دوم توصیف کرد.»
خودنویس در عین حال نوشت: «موسوی هر از چند گاهی صحبت هایی می کند که به آرامی همه دارند به آن عادت می کنند! اگر در روزهای اول این بیانیه ها احساسات را برمی انگیخت شاید حالا دیگر چنین نباشد. در کل حرف های او بسیار شبیه به هم هستند. هیچ کدام از این بیانیه ها نه ضمانت اجرایی دارند نه دردی را دوا می کنند. فقط حرف است و حرف و دیگر هیچ! او فقط حرف می زند و بیانیه می دهد و سخنرانی می کند. آخر کار چه باقی می ماند! موسوی، بیانیه و دیگر هیچ!» البته این سایت یک خاصیت مهم بیانیه ها و اظهارات موسوی به ویژه اظهارنظر اخیر را فراموش کرده و آن اینکه بالاخره توجیه آن همه نقاشی ها و مجسمه های درهم برهمی که وی در طول سال ها رسم می کرد یا می ساخت، معلوم شد. یعنی اینکه وقتی نمی توانی هنرمند نقاش یا مجسمه ساز قابلی باشی، کار خلاف رویه کن تا از این طریق جلب توجه کنی!
گفتنی است یک هفته پیش عزت سحابی در مصاحبه با رادیو زمانه اظهار داشته بود «ما الان به موسوی اعتقاد داریم در حالی که در سال ٨٧مشکوک بودیم که آیا از ایشان خواسته شده بیاید که نظام از شر آقای خاتمی خلاص بشود یا خیر. و ایشان هم اوایل همیشه می گفت من اصولگرا هستم اما به تدریج گفتارش تغییر کرد. البته ما هم تذکراتی دادیم که واقعا موثر واقع شد. آقای موسوی اعتقادی به مرزبندی خودی و غیرخودی و با نهضت آزادی ندارد. من شواهدی دارم که موسوی این طور نیست. موسوی با ما در مورد تغییر قانون اساسی و مخالفت با اصل ١١٠ موافق است... راستش اکنون زمان تحول نیست اما فکر می کنم چاره ای نداریم غیر این که گیر بدهیم»!

 در انتها باید گفت که آیا اصلاح طلبان و میرحسن خاصیتی برای ما ایرانیان دارند؟ آیا این جریان مرموز و میلیاردها دلار آمریکایی و صهیونیستی برای  دشمنی و جنگ نرم وخشکاندن ریشه ما ایرانیان از اینجا آب نمی خورد؟ آیا تحریم ها و فشارهایبین المللی بر ما ایرانیان از کانال تشویق این مزدوران کثیف نمی باشد؟ و آیا ...

 


کلمات کلیدی:
حمایت اوباما از سبزها بدون بوسه مرگ!
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۸  

کمیته فرعی مجلس نمایندگان آمریکا روز پنج‌شنبه شاهد جلسه استماع نمایندگان کنگره درباره مسائل داخلی و حوادث بعد از انتخابات ایران بود که طی آن نمایندگان آمریکایی خواستار حمایت دولت آمریکا از ناآرامی‌های داخلی در ایران شدند.
به گزارش «جوان»، این جلسه با عنوان «آمریکا و جنبش اصلاحات سیاسی ایران:« آسیب نزنید» برگزار شد و طی آن چند تن از کارشناسان مسائل ایران از مؤسسات پژوهشی مختلف، مؤسسه خاور نزدیک و چند تن از نمایندگان کنگره دیدگاه‌های خود را مطرح کردند.
اگر پول نمی‌دهیم لااقل...
دموکرات‌ها معتقدند که دولت آمریکا نباید به صورت علنی از ناآرامی‌های داخلی ایران حمایت کند تا به اعتراضات جنبش سبز آسیب وارد نشود ولی شماری از جمهوری‌خواهان حاضر در این جلسه از کاربرد لفظ «آسیب نزنید» (do not harm) به شدت انتقاد کردند و خواستار حمایت علنی‌تر دولت اوباما از ناآرامی‌ها شدند. دان برتون، نماینده جمهوری‌خواه ایندیانا گفت: اگر ما به کسانی که تظاهرات می‌کنند پول نمی‌دهیم و اگر حمایت ملموس از آنها نمی‌کنیم، اقلا باید به آنها بگوییم که امیدواریم موفق باشید.
او گفت: زمان صبر و شکیبایی دیگر سپری شده، خیلی هم سپری شده است. ما باید خیلی وقت پیش یک روش فعال‌تر (در مورد ناآرامی‌های ایران) در پیش می‌گرفتیم. او خواستار استفاده از رهیافتی شد که به گفته او روش «دونالد ریگان» نام دارد، گفت که آمریکا باید حمایت روشن و صریح خود را از جنبش مخالفین اعلام کند.
ادوارد رویس، نماینده جمهوری‌خواه کالیفرنیا هم از رهیافت کنونی دولت آمریکا به شدت انتقاد کرد و مدعی شد که اوباما نگاهی واقعی به آنچه در داخل ایران می‌گذرد ندارد. رویس گفت: اوباما به منابع مورد نیاز برای تغییرات تمام عیار تعهدی ندارد و به نظر می‌رسد که رهیافت او هنوز هم براساس حکومت (فعلی) استوار شده است.
همچنین جف فورتنبری، نماینده جمهوری‌خواه مجلس نمایندگان و از حامیان پر و پا قرص لایحه تحریم بنزین ایران در بخش دیگری از این جلسه از رویکرد اوباما نسبت به ایران به شدت انتقاد کرد و ابراز تردید کرد که ایران حاضر باشد مسأله هسته‌ای خود را با جامعه بین‌المللی حل و فصل کند.
ولی چگونه؟
نمایندگان دموکرات نیز در جلسه استماع کنگره، دیدگاه‌های خود را در برخورد با تحولات ایران ابراز کردند. تفاوت دیدگاه دموکرات‌ها با جمهوری‌خواهان فقط به شیوه حمایت از ناآرامی‌ها در ایران است. گری آکمن، رئیس کمیته فرعی مجلس نمایندگان در امور خاورمیانه در این جلسه گفت:‌ایران یک کشور دارای حاکمیت است که مردم آن شجاعانه برای آزادی خودشان تلاش می‌کنند، این طبیعی و البته حق ماست که از تلاش آنها حمایت کنیم ولی سؤال این است که چگونه؟
کیث الیسون از دیگر دموکرات‌های حاضر در جلسه نیز خواستار این شد که دولت آمریکا در حمایت از مخالفان جمهوری‌ اسلامی از رهیافت «ساتور – گوشت» اجتناب کند و از نمایندگان مجلس نمایندگان خواست که از لایحه طراحی شده او با عنوان «لایحه همراهی با مردم ایران» حمایت کنند. این لایحه خواستار اعمال تحریم علیه مقام‌های ایرانی است که بر روند خدمات فناوری نظارت دارند و در راه آن محدودیت ایجاد می‌کنند. این لایحه همچنین خواستار این شده که دولت اوباما برای مخالفان جمهوری‌ اسلامی به راحتی ویزای اقامت در آمریکا صادر کند.
حمایت معتدل تا پشتیبانی علنی
بخش دیگری از این جلسه صرف دیدگاه‌های کارشناسان مسائل ایران شد که در مؤسسات پژوهشی مانند مؤسسه خاور‌نزدیک مشغول به کار هستند. جنیو عیدو، رئیس برنامه ایران در بنیاد قرن خواستار این شد که آمریکا به جای حمایت بی‌حد و حصر، دولت ایران را در زمینه حقوق بشر تحت فشار بگذارد و به شرکت‌هایی که فناوری‌های اینترنتی به دولت ایران می‌فروشند،‌ فشار بیاورد که مبادلات خود را قطع کنند. به گفته عیدو، جنبش سبز ایران خواستار این نیست که آمریکا رفتارهای جدی در پیش بگیرد بلکه خواستار گام‌های معتدل است.
با این حال فریبرز قادر از مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی آمریکا و همچنین اسکات کارپنتر خواستار این شدند که دولت آمریکا به طور مستقیم و از طریق بنیاد بوش به مخالفان دولت ایران کمک کند. او گفت: من مایلم اشاره کنم که آمریکا باید هر کمکی را که می‌کند به فعالان (ایرانی) ارائه دهد و اجازه دهد که خودشان درباره قبول کردن آن تصمیم بگیرند. بنابراین مسؤولیت دولت آمریکا پیشنهاد روشن حمایت است و در مورد جنبش سبز ایران، حمایت‌ها باید بیشتر باشد.» وی افزود: تظاهرات کنندگان در تظاهرات ماه نوامبر فریاد می‌کشیدند: «اوباما یا با اونا یا با ما» با توجه به اصولی که ما داریم و درخواستی که آنها برای حمایت دارند، این یک امر خطیر است که ایالات‌متحده باید از این فرصت استفاده کند...»
اسکات کارپنتر از دیگر کارشناسان مسائل ایران حاضر در جلسه استماع مجلس نمایندگان نیز از دیدگاه‌های فریبرز قادر حمایت کرد. به تغییر او نیز حکومت در ایران بهترین عامل برای جلوگیری از هسته‌ای شدن ایران است.
او معتقد است که تغییر حکومت در ایران باعث نزدیکی تهران- واشنگتن شده و بر تلاش‌های آمریکا در افغانستان و عراق نیز اثرگذار است.
دیدگاه کلی نمایندگان حاضر در این جلسه این بود که آمریکا باید از جنبش سبز حمایت کند. گری آکمن این جلسه را با این سؤال خلاصه کرد که چگونه آمریکا باید جنبش سبز را در آغوش بگیرد بدون اینکه بوسه مرگ به آن بزند.»


موسوی گفت: آی دزدرا بگیرید!
ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٤  

میرحسین و کروبی کاندیداهای شکست خورده در انتخابات دهم با علم به اینکه در انتخابات رای نخواهند آورد و بر اساس تمام نظر سنجی های داخلی و خارجی این مطلب را از قبل می دانستند .اما بدنبال یک طرح و نقشه که دشمن آن را هدایت می کرد با برنامه ریزی و اعلام اینکه اگر من رای نیاوردم حتما تقلب شده است شروع کردند به هیاهو و فریاد کشیدند: آی دزد آی دزد. داستان دزدی را که در مهلکه گرفتار آمده بود و برای فرار از آن فریاد می زد دزد را بگیرید را همه می دانیم . در این باره باید گفت متقلب بزرگ و تقلب اصلی خود موسوی بوده است که با رفتار مزورانه و منافقانه خود مبنی بر اعتقاد به قانون و نظام و اطاعت از ولی فقیه موجب شد که ١٣ میلیون نفر به او رای دهند والا اگر این چهره سیاه و خباثت آمیر را می شناختند بعید بود حتی یک رای هم از سوی ملت به او داده شود. در هر صورت آشوب های این سران فتنه، باعث شد بخشی از نقشه دشمنان در این انتخابات بزرگ عملی گردد. البته هوشیاری مردم و رهبری نگذاشت این کرکسان به اهدافشان برسند و با  در سراسر کشور به حمایت از نظام و انقلاب و اسلام، سیلی محکمی به دهان یاوه گویان و اجنبی پرستان و وطن فروشان زده شد که باید در یک کلام گفت : اصلاح طالبان و سران فتنه در این کشور برای همیشه مردند و آرزوهای اربابانشان به گور رفت.


به‌راستی چه شد که عمار، ‌عمار شد و ابوموسی اشعری مظهر بی‌بصیرتی
ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۱  

بیانات رهبر معظم انقلاب در سالروز قیام خونین مردم قم در ١٩ دی ماه بار دیگر نکات و راهبردهایی را برای دل‌های بیدار در برداشت. در شرایط فتنه‌انگیز امروز توجه‌دادن ایشان به عنصر بصیرت و بهره‌گیری از تاریخ تطبیقی برای دریافت آموزه‌های دینی–تاریخی، مبنای بررسی حماسه ٩ دی شد که تبلور بصیرت مردمی‌گردید که بی‌گمان باید آن را نقطه تراز تثبیت نظام دانست. در این میان و با توجه به بیانات رهبر انقلاب آنچه لازم و ضروری به‌نظر می‌رسد تحلیل و بررسی حماسه ملتی است که نظام خود را در برابر سیل حوادث داخلی و خارجی بیمه ساختند. شاید بتوان از لابه‌لای بیانات رهبری به چند عنصر اصلی توجه داشت. بی‌شک اولین مهم اشاره به «پرچم»‌هایی است که در روزگار امیرالمؤمنین(ع) به اهتزاز درآمد. بیرق‌هایی که در روزگار خود مصاف دوجبهه بودند، ‌حق و باطل.
بی‌تردید اما پرچم‌ها، ‌این نمادهای تمایز، حکایت عجیبی دارند.  حکایت این پرچم‌ها اما در شرایط فتنه پیچیده و پررمز و راز است. این نمادها وقتی به اهتزاز در می‌آیند جمعیتی و پیکره‌ای را حول خود گرد می‌آورند، توگویی که جمعیت را سرودی می‌سازند تا نغمه قدرت، ‌مرام، ‌اندیشه و حرف‌های متراکم در تاروپود پرچم را فریاد کنند.
اصولاً هر پرچم راز یک زندگی است، ‌یک تفکر، ‌یک جهان‌بینی و یک ایدئولوژی و به تعبیر رساتر یک سماجت «مقدس».
اما هر پرچم همانقدر که کانون آگاهی است در برابر خود یک کانون مقاومت نیز می‌بیند، ‌با همان ویژگی‌ها اما مرام‌هایشان متفاوت است، ‌صاحبانش همه چیز را برای قدرت و با آستر و پوششی چشم‌نواز، آراسته می‌سازند، ‌برای کسانی که هوشیار نیستند، ‌فریب را به‌کار می‌گیرند، ‌نسخه بدلی خود را عین حقیقت جلوه می‌دهند و خروش خود را فقط با  فریاد بروز می‌دهند بی‌آنکه شعوری را برانگیزند. این شعور و درک و هضم شرایط که می‌توان بر آن «بصیرت» نام نهاد، ‌بخش دیگری از بیانات مقام معظم رهبری بود. اما به‌راستی «بصیرت» چیست؟ بصیرت «ابزار شناخت هدف است و منحرف نشدن از راه»، «معیار تمایز خواص است ازعوام» و به مثابه قطب‌نما «عنصری لازم برای مبارزه صحیح و قاطع» و دقیقاً به همین علت است که این عنصر از اهمیت ویژه‌ای برخوردار می‌باشد، چرا که در شرایط پیچیده‌شدن توطئه‌ها، ‌طراحی دشمن به قدری پیچیده خواهد بود که بعضاً خواص هم در تشخیص دقیق حق و باطل، دچار گمراهی و اشتباه می‌شوند و در همین مقاطع حساس است که نیاز به بصیرت خود را نشان می‌دهد.
بی‌گمان بصیرت موجب خواهد شد که نیروی نخبگان به عنوان یک عامل اقدام به صحنه آمده، ‌گره‌گشایی‌ها در دستور کار قرار گیرد، ‌پوستین وارونه از دوش مدعیان برگرفته شده و شفافیت و اقدام قاطع در مقابل حقیقت‌خواران شکل بگیرد.
بررسی تاریخ اسلام همواره بیانگر آن بوده است که بی‌بصیرتی عامل مهمی‌ در شکل گرفتن مصائب و مشکلات بزرگ جهان اسلام بوده است چرا که «ضعف قدرت تحلیل» را رقم زده و سکون و سکوت را پدیدار کرده است. از دیگر سو اما بصیرت بخشی در جامعه و جلوگیری از ممزوج شدن حق و باطل تحت عواملی همچون«حاکمیت فضای قرآنی در جامعه»، ‌«روشنگری نخبگان به هنگام فتنه» و«تقویت قدرت تحلیل سیاسی» است که خود این عوامل باید با حضور نخبگان میسر شود. نخبگانی که در دوره علی(ع) مصداقش «عمارها» بودند.
عمارهایی که هر دو جبهه را خوب می‌شناختند، ‌دوران پیامبر را درک کرده بودند، ‌مقابل و دشمن او را آن زمان تحت عنوان جاهلان و کفار می‌دیدند و در دوره علی آنان را متشکل زیر پرچم نفاق و با لفظ دفاع از دین. دینی که روزگاری خود برای انتشار نیافتن آن شمشیرها کشیده و زخم‌ها برداشته بودند. عمار آن روزها دشمنان را خوب می‌دید، ‌تجهیزاتشان و آرایش سیاسی- عقیدتی شان را. هرجا نیاز به گره‌گشایی بود در عرصه و صحنه حاضر می‌شد و بحث می‌کرد و گفته‌ها را نقد می‌کرد و ابایی از عده و عده دشمن نداشت.
امری که نخبگان امروز ما برخی انجام ندادند، ‌عقب ماندند، ‌ندیدند و محافظه‌کاری، ‌فرزندان و اموالشان به فتنه‌ای تبدیل شد و مانع از دم برآوردن. اما به‌راستی چه شد که عمار، ‌عمار شد و ابوموسی اشعری مظهر بی‌بصیرتی.
عمار به مثابه یک انقلابی و نخبه، ‌فرزند زمان خویش بود، ‌حق را شناخت و اهل اقدام بود، ‌از تقاضاها و نیازهایش، ‌از آمال و آرزوهایش سیاست و قدرتی نساخت. برده چهره‌ها نبود، ‌اجازه نداد که به جای او بیندیشند، ‌بگویند و قضاوت کنند و حکم برانند. جامه ابزاری نخبگانی بر تن نکرد، ‌اجازه نداد بسیاری از شعارها به شعری در خاطرهایش تبدیل شود. آماده هزینه‌دادن بود و مسیر را پایان یافته نمی‌دانست، ‌ثبات رأی داشت و دچار نفاق نگردید و...
آری امروز، ‌در شرایط فتنه باید دنبال عمارهایی گشت که این مشخصات را داشته باشند. مرزها را خوب شناخته، ‌روشنگری کنند، ‌از حوادث گذشته و عبرت‌ها بگویند، ‌نه تنها سکوت نکنند که به شاخص‌سازی بپردازند، ‌تبیین کنند و به بهانه حکمیت امور را به اشعری‌ها نسپارند.
اگرآن روزها بی‌بصیرتی آفت روز بود و با علی جنگ می‌شد تا حرکت و زمامداری‌اش با مشکل مواجه شود، ‌اگر برخی بزرگان آن زمان از معامله با معاویه سخن به میان می‌آوردند تا رنج و مرارتی نصیب علی نگردد، ‌امروز هم فتنه‌انگیزی‌ها برای ایجاد یک اختلال است برای کسب یک شأن و منزلت از سویی و برای ایجاد اختلال در کارکردهای طبیعی ارکان نظام از سوی دیگر. اینان بی‌گمان به دنبال آن هستند که یک فرسایش را دنبال کرده و مسؤولان را به حوادثی چند مشغول، ‌تا شاید به تعبیر یکی از مشاوران سران فتنه، ‌عدم تثبیتی رخ داده و کارویژه‌ها با اختلال مواجه شود.  پس در این مناسبت در هنگامه‌‌ای که ملت به جوشش درآمده و خروشیده و نظام را بیمه مقبولیت نموده بر عناصر کارگزار نظام نیز هست که به کارکردها و کارویژه‌های خود پرداخته تا بتواند مسیر اصلی را با ایجاد رضامندی‌های اقتصادی، ‌اجتماعی بپیماید.  این کارویژه‌ها از دیگر سو اما تنها رضامندی‌های گفته شده نیست بلکه برخورد قاطع و بدون اغماض با کسانی است که امنیت، ‌باورها، ‌ارزش‌ها و هنجارهای ملت را خدشه‌دار ساخته و قلب و روح آنان را جریحه‌دار ساخته‌اند.
 از سوی دیگر اما آسیب‌شناسی شخصی نخبگان نیز پیام دیگر ملت است. کسانی که باید با خود بسیار بیندیشند که آیا تنها گام برداشتن و مجاهدت کردن در یک برهه خاص پایان اقدامشان بوده و یا اینکه مبارزه و آگاه‌سازی و صیانت ازآنچه به‌دست آمده وظیفه همیشگی و محتومشان.

فریدون حاجی‌پور


فتنه سازان وطن فروش سبز نما باز هم ناکام ماندند
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٧  
روزهای آذر ماه یکی یکی سپری شد تا به روز شانزدهم رسید. همان روزی که ۵۶ سال قبل، دانشجویان در اعتراض به حضور نیکسون معاون رئیس جمهور وقت آمریکا در ایران دست به اعتراض زدند اما رژیم وابسته پهلوی برای خوش‌خدمتی ٣ تن از آنان به نام‌های شریعت رضوی، بزرگ‌نیا و قندچی را مقابل پاهای فرستاده آیزنهاور قربانی کرد تا بلکه بتواند ندای حق طلبی و استکبار‌ستیزی یک ملت را خفه کند.  و حال اینک پس از نیم قرن ١۶ آذر بار دیگر از راه رسید، روزی که هر ساله به نام و یاد آن سه آذر اهورایی تحت عنوان روز دانشجو گرامی داشته می‌شود.اما ١۶ آذر امسال فرصتی بود تا جریان فتنه پس از انتخابات اخیر آخرین تیر ترکش خود را رها کند. فرقه سبز اموی که در روز قدس قطره ناچیز خود را در مقابل اقیانوس بیکران مردم روزه‌دار دید و در روز ١٣آبان عملاً مرگ مغزی خود را مشاهد کرد، تمام عزم خود را جزم کرد تا در روز دانشجو، دانشگاه‌ها را به اغتشاش بکشاند.
میرحسین موسوی کاندیدای بازنده و فلاکت زده و از ملت رانده و به دشمن پیوسته ، پس از رسوایی خود و فرقه‌اش در ١٣ آبان، ادبیات خود را تا حدودی تغییر داده بود و از لزوم بازگشت به قانون اساسی (!)سخن می‌گفت، ١۶ آذر را فرصت مناسبی یافت تا در آخرین بیانیه‌اش باز توهم فانتزی خود را عیان و بار دیگر مسأله تقلب در انتخابات را مطرح کند تا شاید چند نفری بیشتر به این بهانه در حمایت از وی به اعتراض برخیزند، چرا که حیات سیاسی غوغاسالاران فقط با جار و جنجال و هیاهو ممکن است و در صورتی که فضای منطق حکمفرما شود، مرگ سیاسی آنان نیز فرا می‌رسد.  اما با طلوع خورشید ١۶ آذر واقعیت‌ها چیز دیگری را نشان می‌داد. نه از جمعیت سبزی که موسوی و یارانش به آنها دل بسته بودند خبری بود و نه درگیری قابل لمسی که بتوانند از آب گل آلود آن ماهی بگیرند.  در دانشگاه تهران که قلب تپنده علم و فرهنگ این سرزمین است و زادگاه ١۶ آذر سال ٣٢، تمامی هواداران فرقه سبز عددشان از سه رقم بالاتر نرفت. در دانشگاه‌های دیگر که وضعیت آنان اسف‌بار‌تر بود و جمعیت‌های نهایتاً ۶٠-۵٠ نفری شعارهای چند ماه گذشته خود را تکرار کردند. در مقابل آنان دانشجویان مکتبی و پیرو خط امام و رهبری هر چند از هر گونه درگیری پرهیز می‌کردند اما جمعیت چند هزار نفری آنان مانور قدرتی بود که مخالفان تحمل دیدن آن را نداشتند.  فرقه فتنه وقتی فضای داخلی دانشگاه‌ها را به نفع خود ندید استراتژی حرکت به سمت خیابان‌ها و دعوت از مردم برای پیوستن به آنان را دنبال کرد.  سر دادن شعار «ایرانی باغیرت حمایت حمایت» که توسط جمعیت‌های ۵٠ الی ١٠٠ نفره در برخی نقاط مرکزی تهران سرداده می‌شد بیش از پیش نشان از ناکامی آنها در جذب حمایت مردم از ساختار‌شکنی‌های آنان داشت.
بی‌اعتنایی مردم کوچه و خیابان نسبت به این گروه‌های چند نفره باعث عصبانی شدن آنها شده و این امر موجب می‌شد تا آنها به دنبال بهانه‌ای برای ایجاد درگیری با نیروهای امنیتی و شلوغ کردن فضا بگردند. آتش زدن چند موتوسیکلت پلیس، سردادن شعارهای تحریک کننده، شکستن در دانشگاه هنر و حمله به دانشجویان بسیجی در مراسم گرامیداشت شهدای دانشجو و ... را باید در این راستا ارزیابی کرد.  رسانه‌های غربی و در رأس آنها بنگاه خبر پراکنی «بی.بی.سی» که طی چند هفته گذشته از تمام توان رسانه‌ای خود استفاده کرده بود تا بتواند میوه‌های دسترنج خود را در روز ١۶ آذر بچیند با مشاهده جمعیت حقیر فرقه سبز ابتدا سعی کرد حضور «مردم!» را در اعتراض به نظام، گسترده نشان دهد اما پس از دریافت واقعیات، سیاست خود را عوض کرده و فضای پلیسی را مانع تحقق آرزوهای سبزپوشان اعلام کرد.  بالاخره خورشید ١۶ آذر نیز غروب کرد و جریان فتنه که با هزاران امید به این روز دل بسته بود با کوله‌باری از یأس به لانه خود خزید و حال در این اندیشه است که پس از ناکامی در سیاسی‌ترین روز دانشگاه‌ها که همیشه بیشترین پتانسیل را برای جذب دانشجویان و سوء‌استفاده از آنان دارا است، ‌دیگر به چه روزی امید ببندد.
شرم و لعن خدا بر فتنه گرانی که با پنهان شدن  خود، دراماکن امن تعدادی از جوانان
نا آگاه را برای رسیدن به جیفه دنیوی خود فدا و به خیابانها می کشانندو حتی بعد از قتل و کشتن ٣٣ نفر از هموطنانمان باز هم دست به طراحی برای کشتن تعدادی دیگر از جوانانمان را توسط تیم های تروریستی می زنند که بتوانند از این رهگذر آتش فتنه را شعله ور سازند و مسئولیت آن را به گردن نظام بیندازند. انسان مانده است که این نابخردان چقدر جنایتکار و خیانتکار و وطن فروش هستند!!  این تیم های تروریستی بحمدالله با هوشیاری امت حزب الله و سربازان بقیه الله (عج) دستگیر شدند و انشاالله این قاتلان و سران فتنه بزودی به دار مجازات کشیده خواهند شد و انتقام و قصاص این همه ظلم را پس حواهند داد.

 


دروغ و دروغگویان سبز
ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٦  

 شکی نیست که دروغ گفتن امری مذموم و ناپسند است. این نکته نیازی به توضیح و آموزش ندارد زیرا در جامعه ایرانی، نخستین گام آموزش چنین نکاتی به کودکان است تا در بزرگسالی از خصلت خوب راستگویی و صداقت خود و اطرافیانشان بهره‌مند شوند. هر چند در این نوشتار حقوقی درصدد تبیین یک مبحث اخلاقی نیستم اما لازم است تا پشتوانه‌های اخلاقی حکم دروغگویی در قانون مرور شود بلکه برخی از افراد بیشتر به خود بیایند. در اوضاع و احوال کنونی دروغ گفتن در عالم سیاست جزء لاینفک کلام برخی از اشخاص شده به نحوی که شنونده یا خواننده مطالب مورد نظر شک می‌کند که آیا حکم شرعی دروغ گفتن از حرام به واجب تغییریافته که اینقدر راحت و بدون دغدغه این مطالب ارائه می‌شود یا اینکه قضیه دیگری است و برخی اشخاص اساساً حساب و کتاب عالم آخرت را فراموش کرده‌اند. به هر ترتیب دروغ گفتن از زمره گناهان کبیره است هر چند که بیان این نکته اخلاقی توسط یک عالم ربانی و استاد اخلاق اثر سازنده‌تری در دروغگویان خواهد داشت اما هم‌اکنون من درصدد بیان مجازات‌های قانونی دروغگویی سیاسی هستم. اگر کسی با جسارت تمام به شخصیت‌های انقلاب (شخصیت‌های حال و گذشته) دروغی را نسبت داد در کجای قانون بدین موضوع پرداخته شده؟ در فصل بیست و هفتم از کتاب پنجم قانون مجازات اسلامی در مورد این اشخاص یک ماه تا یک سال حبس و حداکثر ٧۴ ضربه شلاق مقرر شده است. در ماده ۶٩٧ قانون مجازات اسلامی آمده است که «هر کس به وسیله اوراق چاپی یا خطی یا به وسیله درج در روزنامه و جراید یا نطق در مجامع یا به هر وسیله دیگر، به کسی امری را صریحاً نسبت دهد یا آنها را منتشر کند که مطابق قانون آن امر جرم محسوب می‌شود و نتواند صحت آن اسناد را ثابت کند جز در مواردی که موجب حد است به یک ماه تا یک سال حبس و تا ٧۴ ضربه شلاق یا یکی از آنها حسب مورد محکوم خواهد شد» بنابراین هر کس هر نوع اتهام یا حرفی در مورد شخصی بیان می‌کند باید از عهده اثبات آن برآید، در غیر این صورت طبق قانون موجب مجازاتش خواهد بود، هرچند که این مجازات در مورد کسی است که قصد اضرار به غیر او ثابت نشده است. در صورتی که شخص دارای سوء‌نیت بوده و عالماً و عامداً مرتکب چنین عملی شود طبیعتاً باید مجازات سنگین‌تری را تحمل کند. این مجازات دو ماه تا دو سال حبس یا حداکثر ٧۴ ضربه شلاق است. مستند به ماده ۶٩٨قانون مجازات اسلامی «هر کس به قصد اضرار به غیر یا تشویش اذهان عمومی یا مقامات رسمی به وسیله نامه یا شکوائیه یا مراسلات یا عرایض یا گزارش یا توزیع هرگونه اوراق چاپی یا خطی با امضا یا بدون امضا اکاذیبی را اظهار کند یا با همان مقاصد اعمالی را برخلاف حقیقت رأساً یا به عنوان نقل قول به شخص حقیقی یا حقوقی یا مقامات رسمی تصریحاً یا تلویحاً نسبت دهد اعم از اینکه از طریق مزبور به نحوی از انحا ضرر مادی یا معنوی به غیر وارد شود یا نه علاوه بر اعاده حیثیت در صورت امکان، باید به حبس از دو ماه تا دو سال یا تا ٧۴ ضربه شلاق محکوم شود.» همان‌طور که از عموم کلمه هر کس در ابتدای این ماده استنتاج می‌شود شخص دروغ گوینده فرقی ندارد که هم اکنون صاحب منصب است یا در گذشته صاحب منصب بوده است. طبیعی است که با اضمحلال دروغ بسیاری از مشکلات کنونی حل می‌شود و وحدت ملی حاصل می‌شود و این ممکن نیست مگر با برخورد قضائی و قانونی با دروغگویان، در هر رده و مرتبه‌ای که باشند که البته اگر سهم دانه درشت‌ها بیشتر باشد تأثیر مثبت آن در جو عمومی جامعه قطعاً بیشتر خواهد بود.

 

این مطلب توسط اباذر آذربون نوشته شده که از ایشان تشکر می کنیم.

کلمات کلیدی: دروغ و دروغگویان سبز
نامه ای به پدر زندانیم
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱۱  

سلام خدمت پدر بزرگوارمان. امیدوارم که بابایی، حالت خوب باشد. بابایی، در بیرون از زندان آنقدر هوا گرم است که به قول قدیمی‌ها، خر تب می‌کند، سگ سینه‌پهلو! باز صد رحمت به زندان که لااقل در آنجا «آب خنک» پیدا می‌شود. بابایی، باز هم تو را بدون هیچ جرمی به زندان انداخته‌اند. تو مگر چه جرمی مرتکب شده بودی. مجرم جماعت، تیپ اسپرت می‌زند و لاتی حال می‌کند ولی تو همیشه حتی موقع خواب هم کت‌و‌شلوار را از تنت در نمی‌آوردی. یک مقدار در خانه و محل کارت، سلاح سرد و گرم پیدا کرده‌اند، این را کرده‌اند پیراهن عثمان و تو را به جرم جاسوسی انداخته‌اند زندان. خب، اگر شیری، روباهی، یوزپلنگی، چه می‌دانم خرسی، زرافه‌ای حمله می‌کرد به دخترت، تو یک سلاح گرم می‌خواستی یا نه؟! با سلاح سرد هم که میوه پوست می‌گرفتی. البته یک مقدار هم این ذلیل‌مرده‌ها نارنجک و کوکتل مولوتف از دخترت پیدا کرده‌اند. بابایی، به مامورها می‌گفتی که این مواد آتش‌زا را جمع کرده بودی برای چهارشنبه‌سوری! البته اسناد طبقه‌بندی شده هم بود که آن را هم می‌گفتی، می‌خواستی با آن کاغذها موشک درست کنی. پدر مهربانم، تو آنقدر خوب بودی و آنقدر دلت نازک بود که به هیچ پیشنهادی، حالا چه از طرف ما بچه‌ها، چه از طرف مامانی، چه از طرف شهرام جزایری، چه از طرف مامور سفارت انگلیس، چه از طرف سفیر ایتالیا، چه از طرف بی‌بی‌سی و چه از طرف سایت چی‌چی‌نیوز... اسمش خوب بودها؛ آهان! «گویانیوز»، «نه» نمی‌گفتی! بابایی، ما هر وقت یک چیزی از تو می‌خواستیم، تو ظرف یک چشم برهم زدن آن را کف دست ما می‌گذاشتی، خرجش یک تلفن به شهرام جزایری بود. بابایی، من می‌دانم تو هیچ گناهی نداشتی. البته الان که در زندان هستی، اما قبل از زندانی شدن هم، از بس دیر می‌آمدی خانه، ما هیچ وقت تو را نمی‌دیدیم. شب‌ها که تا بوق سگ در قیطریه مشغول تدارک آشوب بودی، صبح‌ها هم هنوز آفتاب نزده، از خانه می‌رفتی بیرون برای یک لقمه نان حلال و اراذل و اوباش را اجاره می‌کردی، برای اینکه بعد از انتخابات یک حال اساسی به سطل آشغال خیابان‌ها بدهند و با «آقای پاکی» همکاری کنند. پنجشنبه‌ها که ما را می‌بردی بیرون، برای ما قصه تعریف می‌کردی. قصه‌های تو برخلاف قصه‌های خاله شادونه و عموپورنگ،‌ سیاسی بود. تو برای ما قصه انقلاب مخملی می‌گفتی. از «ساکاشویلی» گفتی و اینکه جورج بوش چه آدم خوب و بزرگ‌منشی است. قهرمانان قصه‌های‌تو همیشه سر از آمریکا در می‌آوردند. بابایی، هر وقت با هم می‌نشستیم و عکس‌های گذشته‌ات را که خیلی جوان بودی و ریش داشتی، می‌دیدیم، می‌گفتی: ما آن زمان جو زده شده بودیم و الا همان زمان هم خیلی به این چیزها اعتقاد نداشتیم. یادم می‌آید بابایی، برای جوان‌ها که سخنرانی می‌کردی از آزادی بیان حرف زدی، ولی یک بار که من از تو پرسیدم: چرا دچار افراط و تفریط شدی؟ گفتی: دخترم! این فضولی‌ها به تو نیامده. بابایی، تو همیشه به من می‌گفتی که نباید از مقدسات، استفاده ابزاری کرد، بعد پارچه سبز را انداختی دور گردنم! بعد هم از اهمیت رنگ‌ها در انقلاب مخملین گفتی. البته ما که سنی نداریم. تو هر وقت برای ما از انقلاب مخملی می‌گفتی، یاد مخمل در کارتون «خونه مادربزرگه» می‌افتادیم. بعد تو به ما گفتی که «مخمل» یک «بورژوای کمپراتور» بود و این در حالی است که «آقاقولی» حکم یک «خرده پرولتاریا» را داشت و مادربزرگ هم به عنوان «لنین» قصه از آنها حمایت می‌کرد. بابایی، جرم تو چه بود؟ تو بی‌گناهی. زنگ زدن به سفارت انگلیس هم شد جرم؟! تماس با سنای آمریکا هم شد جرم؟! سازماندهی آشوب‌طلبان هم شد جرم؟! آشوب طلبی حالا قبول، جرم است اما تو کلا به سازماندهی و مدیریت از همان بچگی علاقه داشتی. وانگهی در کجای اسلام آمده که سازماندهی اراذل و اوباش جرم است؟ در کجای قرآن آمده که پول گرفتن از آمریکا، گناه است؟ گناه یعنی اینکه آدم چشمش هیز باشد و به نامحرم به چشمی غیر از چشم خواهری نگاه کند. البته «یک نظر» اشکال ندارد. بابایی، دیگر دارم از گرما خفه می‌شوم. پختیم از گرما. بابایی، ما الان هر دو سه روز یک بار می‌آییم به دیدنت، اما به ما گفته‌اند که با بی‌بی‌سی مصاحبه کنیم و بگوییم به ما اجازه دیدار پدرمان را نمی‌دهند. البته معلم ما همیشه می‌گفت: دروغگو دشمن خداست. بعدش به ما گفتند که بگوییم پدرمان را شکنجه کرده‌اند. آخر ما اگر تو را ندیده‌ایم، پس چطور فهمیده‌ایم که تو شکنجه شده‌ای؟! اینها هم مثل اینکه خلاف ادب است، رویم به دیوار، مغز خر خورده‌اند.

چراغ بیست ویکم به نقل از : جهان نیوز


شازده کوچولو و میرحسین موسوی
ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  

یکم) آدم‌های بزرگ
«آنتوان دو سنت‌اگزوپری» نویسنده فرانسوی بعد از عمری خلبانی و بلندپروازی، برای کودکان داستان می‌نوشت تا رفتار کودکانه برخی از آدم‌های بزرگ را به آنها گوشزد کند.
در قصه شازده‌کوچولو، حکایتی از دیدار او با یک پادشاه را روایت می‌کند که در سیاره‌ای تنها زندگی می‌کند و هیچ‌کس نیست که از او فرمان ببرد. مروری بر این بخش از داستان، خالی از لطف نیست.
دوم) قبای پادشاهی
«پادشاه وقتی شازده کوچولو را دید، داد زد: آهان... این هم رعیت!
و شازده کوچولو در دل گفت: از کجا مرا می‌شناسد؟ او که هیچوقت مرا ندیده است و نمی‌دانست که مفهوم دنیا برای پادشاهان خیلی ساده است: همه مردم رعیت هستند. پادشاه مغرور از اینکه برای «کسی» پادشاه است به او گفت: نزدیک‌تر بیا تا تو را بهتر ببینم.
شازده کوچولو با نگاه به جست‌وجوی جایی برآمد تا بنشیند ولی قبای قاقم پادشاه همه جای سیاره را فراگرفته بود. ناچار بر سر پا ماند و چون خسته بود خمیازه‌ای کشید. پادشاه به او گفت: خمیازه کشیدن در حضور پادشاه خلاف ادب است. من تو را از این کار منع می‌کنم.
شازده کوچولو خجلت‌زده جواب داد: من نمی‌توانم جلو خمیازه‌ام را بگیرم. من راه درازی طی کرده‌ام و هیچ نخوابیده‌ام...
پادشاه گفت: پس به تو فرمان می‌دهم که خمیازه بکشی. سال‌هاست که ندیده‌ام کسی خمیازه بکشد. خمیازه برای من تازگی دارد. زود باش باز خمیازه بکش. فرمان است!
شازده کوچولو که رنگش سرخ می‌شد، گفت: وا! زهره‌ام آب شد! دیگر خمیازه‌ام نمی‌آید...
پادشاه گفت: ها، ها! پس من به تو فرمان می‌دهم که گاه خمیازه بکشی و گاه...
تند و نامفهوم حرف می‌زد و پیدا بود که عصبانی است. چون پادشاه اساساً مقید بود به اینکه فرمانش اجرا شود. او نافرمانی را بر کسی نمی‌بخشود. سلطان مستبدی بود ولی چون بسیار خوب بود فرمان‌های عاقلانه می‌داد. مثلاً می‌گفت: اگر من به یکی از سرداران فرمان بدهم که پرنده دریایی شود و او اطاعت نکند، گناه از او نیست بلکه از من است.
شازده کوچولو با شرم و ادب پرسید: اجازه هست بنشینم؟
پادشاه با جلال و جبروت، چینی از قبای قاقم خود را جمع کرد و فرمود: من به تو فرمان می‌دهم که بنشینی!
ولی شازده کوچولو تعجب می‌کرد. سیاره بسیار کوچک بود. پس پادشاه بر چه چیز سلطنت می‌کرد؟ به او گفت: اعلیحضرتا... عذر می‌خواهم از اینکه از شما سؤال می‌کنم...
پادشاه به شتاب گفت: من به تو فرمان می‌دهم که از من سؤال کنی!
- اعلیحضرتا!... شما بر چه چیز سلطنت می‌کنید؟
پادشاه به سادگی تمام جواب داد: بر همه چیز!
سوم) شمعی نیفروزید
فرجام کار این میرحسین موسوی، هم به آن پادشاه می‌ماند. به ابر و باد و مه و خورشید و فلک دستور داده است «در کار» باشند! تا چندنفری باور کنند، او پادشاه همه ملک جهان است.
پس از آنکه دید در جشن تولد کذایی‌اش شمعی برنمی‌افروزند، فرمان ‌داد جشن تولدی برایش نگیرند و شمعی برایش نیفروزند!
بعد از آنکه دید دیگر کسی نمانده است که شهرآشوبی و فتنه‌انگیزی کند به یارانش فرمان داده است افراط را کنار بگذارند و شعارهای ناممکن ندهند!
چهارم) کلاه قاضی و فال نیک
بعضی‌ها، زمانی که اطراف خود را شلوغ می‌بینند سخنان درشت‌تری می‌گویند ولی چون با خود تنها شوند سخن به قدر عقل می‌گویند.
تا روزهای اخیر هنوز چند نفری بودند که با تردید و بیم، پای سخنان موسوی بنشینند اما این چندنفر هم آن قدر رو به کاستی گذاشت که او تنها با دست‌اندرکاران نشریه‌اش سخن می‌گفت. احتمالاً دیگر شازده کوچولویی هم برای شنیدن سخن او باقی نمانده است.
من این تنهایی را برای آقای موسوی به فال نیک می‌گیرم. وقت آن شده است که او فارغ از غوغاهای ماه‌های اخیر، دیگر باید با خودش جلسه بگذارد؛ قبای قاقمش را جمع‌کند، کلاهش را قاضی کند و به بررسی پرونده گفتنی‌ها و نگفتنی‌های خودش در این چند ماه بنشیند.

چراغ بیستم توسط دوست عزیزمان آقای محمد مهدی شیر محمدی روشن گردید که از ایشان هم تشکر داریم.

 


اصلاح طلبان یا دشمنان ایرانیان
ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٠  

ما مردم ایران حافظه خوبی از آدم های خوب و از آدم های بد داریم.از جنایات و نکبت هایی که بواسطه انگلیسی های پلید و آمریکاییها در ١٠٠ سال گذشته دیدیم را فراموش نمی کنیم که چه ظلم هایی در حق این مردم مظلوم کردند و امروز هم طفلکی ها میلیارد ها دلار از جیب مردم بدبخت خود خرج می کنند که با حمایت از منافقین و سلطنت طلبان و هر جریان مخالف این کشور و با ساخت و تولید فیلم  و برنامه های ماهواره ای و راه اندازی هزاران سایت و ترویج آلودگی های اخلاقی و سیاسی جبران مافات کنند!!! خب این که از آنها که وضعشان معلوم است و نشسته پاک. اما در این وسط این جماعت با نام "اصلاح طلب" چه کاره هستند که اینقدر از جانب آنها در داخل بر علیه مردم و امنیت و اسلام  تلاش می کنند. آیا براستی اینها اصلاح طلب هستند یا مفسد فی الارض؟ البته ناگفته پیداست عملکرد آین جماعت همان عملکرد و ترجمه اقدامات آمریکائیها و انگلیسی هااست که برای کم نمودن حساسیت افکار عمومی در صفوف ملت نفوذ کرده اند و همان خواسته دشمن را در لباس خودیها سعی می کنند برآورده سازند. ما مردم هم دیگردشمن را در هر لباس که باشد می شناسیم حتی درلباس مقدس روحانیت. این جماعت نگون بخت و روسیاه در دوره ٨ساله که بر سر کار بودند با ایجاد ناامنی و اغتشاش و اعتصاب و ترویج آلودگیها با نام تساهل و تسامح بر سر فرهنگ و عزت و اقتدار این کشور چه کارها که نکردند و امروز هم با شکست در انتخابات همان راه را با دروغ و تزویر و اغواء برای خوشایند دشمنانمان دنبال می کنند که باید سخن امام عزیز مان را به یاد آورد که فرمود منافقین از کفار بدترند. حال مردم باید هوشیار باشند و دست آنها را بخوانند و بدانند در این کشور هر جا تلاشی صورت گیرد که چهره این نظام مقدس در افکار عمومی جهان خدشه دار شود یا سیر حرکت پیشرفت علمی جوانان کند شود و یا مشکلات اقتصادی برای مردم فراهم گردد و یا هر مشکل فرهنگی و اجتماعی و امنیتی در جامعه پیدا شود رد پای عناصر حودفروخته اجنبی پرست این جماعت اصلاح طلب (افسادطلب) در آن دیده خواهد شد.

چراغ نوزدهم را هادی ابوذری روشن کردند که به ایشان خسته نباشی می گیم . موفق باشی.


 
 
 
 

تصویر روز